دوست

نباید اینقدر خوب باشی که خوب بودنت عادی بشه

همیشه سر این موصوع که باید چقدر از وفتم را با دوستانم باشم ، برایم سوال بوده. سوالی که شاید نتونم هیچ وفت برایش جوابی داشته باشم. تفکر خودم اینه که وقتم رو بجای اینکه با دوستانم باشم رو بزارم برای کارم و بتونم دانش خودم را بالا و بالاتر ببرم. اگر چه احساس می کنم این تفکر تا حدودی اشتباه باشه اما اعتقادی هست که فعلا سعی می کنم بر اون استوار باشم. واقعیتش این هست که وقتی می بینی دوستانت فقط تورو برای زمانی می خواهند که یه مشکل دروپالی رو براشون حل کنی احساس خوشایندی رو ندارم و سعی می کنم به خاطر همین هم بیشتر به کارم به پردازم به خاطر همین هم همیشه در بدترین شرایط ممکن هم سعی می کنم خودم مشکل خودم را حل کنم چون یه دوست خوب دارم به نام گوگل که بی مزد و منت جواب ادم رو می ده. یادم نرفته که باید خوب بمونم و به دوستانم و همه آدما با تموم وجود کمک کنم ولی بعضی مواقع خسته می شم از این موارد. ولی یادم نخواهد رفت که همیشه باید توی زندگیم کمک کنم به دیگزان تا دیگران هم کمکم کنند. * تیتر این مطلب از یکی از دانشمندان خارجی هست
دسته بندی ها: