تقدیرمان این بود که اینگونه شود

دیروز با دوستان با ماشین رفتیم ساوه برای درس خوندن گفتیم یک روز زودتر برم برای اینکه بشینم درس بخونم. هوا افتابی بود وقتی از تهران راه افتادیم نزدیک های ساوه که رسیدیم چنان هوا مه آلود شد که به جرات می تونم بگم که تا 100 متر بیشتر دید نداشتم. هوا فوق العاده بود. رفتیم کنار جاده تا یکمی برف بازی کنیم و نسکافه بخوریم. بعدش هم بریم خوابگاه. البته چون برف ها به اصطلاح کهنه بودن و یخ زده بودند نمی شد درست و حسابی برف بازی کرد. رفتیم خوابگاه شروع کردیم به درس خوندن دیدیم چه برفی میاد. ساعت حدودا 12 شب بود که سایت دانشگاه اعلام کرد. امتحان فردا برقزار نیست. و حسابی اینجا بود که کنف شدیم و دست از پا درازتر به خاطر اینکه یه روز زودتر رفتیم الکی برگشتیم. ولی درکل خیلی لذت بخش بود. عاشق رانندگی هستم و لذت می برم از رانندگی . تجربه رانندگی در مه و جاده لغزنده رو نداشتیم که اون رو هم کسب کردم ولی انصافا کمی ترسیده بودم از رانندگی چونکه توی جاده 5-6 ماشین رفته بودن توی کوه و چپ کزده بودند خلاصه این هم از روز اول امتحانات

افزودن نظر جدید